سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

88

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

مىگفتند : ما را تهديد مىكنى ، به خدا سوگند اگر اين كار را نكنى تو را خواهيم كشت ! ( 1 ) شعبى مىگويد : نخستين كسى كه پس از امتناع على ( ع ) به پا خاست مالك اشتر نخعى بود ، وليد بن عقبه ، سعد « 1 » بن ابى وقاص و مروان بن حكم به مكه فرار كردند ، عايشه و امّ سلمه در مكه بودند ، طلحه و زبير نيز راهى مكه شدند ، ابتدا بر امّ سلمه وارد شدند و نزد او شكايت بردند كه ما را به بيعت مجبور كرده‌اند و از او اجازه خواستند كه قيام كنند ام سلمه آنها را نهى كرد و گفت : شما قصد آشوب داريد ، آنها از نزد ام سلمه بيرون شدند و بر عايشه وارد شدند و نظير آنچه را كه به ام سلمه گفته بودند به عايشه گفتند و از او خواستند كه با ما قيام كن تا با اين مرد ( على ( ع ) ) مبارزه كنيم ! عايشه پذيرفت . ( 2 ) در اين باره حكايتى است كه صاحب « بيت المال العلوم » و نيز صاحب « عقلاء المجانين » از ابو الهذيل علاف نقل كرده‌اند ، مىگويد : با مأمون به رقه سفرى كردم و در آن ميان كه از ناحيهء فرات گذر مىكرديم به ديرى رسيديم ، گفتند : در اينجا ديوانه‌اى است كه سخنان حكيمانه مىگويد ، وارد دير شدم ، مرد خوش سيماى تميز گشاده‌زبانى را ديدم كه او را بسته بودند ، سلام دادم ، سلام مرا پاسخ داد ، آنگاه رو به من كرد و گفت : دل من گواهى مىدهد كه تو از مردم اين شهر - يعنى شهر رقّه - نيستى كه مردمان كم‌عقلى دارد ، گفتم : آرى ، من از مردم عراقم ، گفت : من از تو سؤالاتى دارم خوب توجه كن كه من چه مىگويم ! گفتم : بپرس ، گفت : بگو ببينم ، پيامبر ( ص ) وقتى كه از دنيا رفت ، آيا وصيّت كرد يا نه ؟ گفتم : وصيّت نكرد ! گفت : پس چگونه أبو بكر بدون وصيّت به جاى او نشست ؟ گفتم : مهاجران و انصار او را انتخاب كردند و مردم به او راضى شدند . گفت : چگونه مهاجران به او اجازه دادند در حالى كه زبير بن عوام گفت : تا على بن ابى طالب بيعت نكند من بيعت نمىكنم و همچنين عبّاس ؟ و چگونه انصار او را انتخاب كردند در حالى كه گفتند : اميرى از ما و اميرى از شما و روز سقيفه سعد بن عباده را سرپرست خود دانستند ، كه عمر گفت : سعد را بكشيد كه خدا او را بكشد . در اين صورت چگونه مىگويى كه مردم به بيعت با او راضى شدند ؟ ! و

--> ( 1 ) در نسخهء ديگر « سعيد » آمده است .